عشق اونیونگ
این داستان خواندنی و البته غم انگیز، در مورد بانوی خدمتکاری به نام اونیونگ است؛ او عاشق مرد جوان و با استعدادی به نام کیم چینسا می شود، اما چرخ بخت مطابق میل آنها نمیچرخد و این دو پس از اینکه موفق می شوند یکدیگر را ملاقات کنند، طی ماجراهایی به بنبست میرسند و به ناچار، به زندگی خود پایان میدهند.
یکی از قوانینی که بر روابط زنان دربار آن دوره حاکم بود، این بود که اجازه نداشتند با هیچ مردی ملاقات و حتی صحبت کنند، آنها مجبور بودند تا آخر عمر به وظایف خود به عنوان خدمتکار پایبند باشند و در قید امر و نهی زندگی کنند، این محدودیت به آنها اجازه نمیداد آنطور که باید از زندگی لذت ببرند و هر جایی که میخواهند بروند. در چنین فضایی، ملاقات مخفیانه میتوانست برای آنها ننگ اجتماعی یا حتی مجازات مرگ در پی داشته باشد.