دلقک

این کتاب فراتر از یک داستان عاشقانه یا درام، نقد تندی به ساختار طبقاتی جامعه، اشرافیت فاسد و بی‌عدالتی‌های اجتماعی دوران بریتانیای قرن هجدهم است. هوگو در این اثر، تضاد میان «ظاهر زشت و باطن پاک» را در برابر «ظاهر زیبا و باطن پلید» اشراف به تصویر می‌کشد.

داستان درباره پسربچه‌ای به نام گوین‌پلین است که توسط گروهی تبهکار ربوده شده و صورتش را به شکل وحشتناکی جراحی کرده‌اند تا همیشه به نظر برسد که در حال خندیدن است. او پس از رها شدن در برف، نوزاد نابینایی به نام «دئا» را نجات می‌دهد و هر دو نزد پیرمردی فیلسوف و گوشه‌نشین به نام «اورسوس» بزرگ می‌شوند.